صفى الدين محمد طارمى

309

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

باب الغنى قال اللّه تعالى : وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى « 1 » . [ معناه ] الغنى اسم للملك التامّ . معنى او آنكه غنا اسم است از براى مالكيت حقّ . زيرا كه ملك تامّ نيست مگر از براى خداى تعالى وحده . و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : غنى القلب ؛ و هو سلامته من السبب ، و مسالمته الحكم ، و خلاصه من الخصومة . « غناى قلب » غناى اوست به خداى تعالى از هر سببى ؛ و از اين جهت است كه تفسير كرده است او را « به سلامت او از سبب » يعنى از تعلّق به اسباب ؛ به درستى كه اين تعلّق فقر است به حقيقت . زيرا كه تأثيرى نيست از براى اسباب نزد اهل يقين ، و امّا جهّال پس مىبينند اسباب را غنا ؛ از براى احتجاب ايشان از براى اسباب از مؤثّر حقيقى ؛ پس ساكن مىشوند به آن اسباب ، و اطمينان به هم مىرسانند ؛ و هركه ساكن مىشود به چيزى پس او محتاج است به سوى او ، و سبب لا بدّ است آنكه بوده باشد مفتقر و محتاج به سوى مسبّب ؛ پس محتاج به سوى محتاجى مثل او در غايت احتياج است ؛ پس سلامت از اسباب غناست به حقيقت . و اين غنا قناعت است ؛ و از اين جهت است كه وارد شده است در حديث كه : « القناعة مال لا ينفد » « 2 » . و چون‌كه بود غنا قطع تعلّق ، گفته شده است كه « غنا غناى قلب است » « 3 » ؛

--> ( 1 ) . ضحى / 8 . ( 2 ) . الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 89 و نهج البلاغه ، حكمت 57 . ( 3 ) . با اندكى تفاوت در بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 68 .